مامانم٬بابام٬داداشم٬زن داداشم و خیلی از قومام رفتن که برن کربلا.ایشالا که سفر راحت و بی دردسر و خوبی باشه براشون.

الان از فرودگاه اومدیم.منو دو تا داداشا تو خونه تنهاییم.این اولین تجربمه.البته از اونجایی که هنوز وارد خونه نشدیم شروع کردیم به جر و بحث و دعوا احتمالا تجربهء شیرینی نباشه!!! داداشا برای اولین بار در تاریخ با هم متحد شدن و هی قربون همدیگه میشن که مثلا حال منو بگیرن!میخوان از الان حساب کار دستم بیا که خیال ندارن هر چی من گفتم (به عنوان بزرگتر فعلیشون) بگن چشم!!خدا به خیر بگذرونه!!!

خلاصه اینجوریاس!اگه دیدین یه مدت ازم خبری نبود بدونین یا اونا منو کشتن یا من اونا رو کشتم و تو زندونم!

 

 

پ.ن:نه پرنیان به چیزای خوب فکر کن.اصلا به این فکر نکن که تو هم میتونستی الان همراه مامانت اینا باشی و حالا به هر دلیلی نشد که بری.به این فکر کن که از فردا هی مهمونی میدی هی مهمونی میری هی میری خونه داداشت با adsl میای نت.سیمسو اینستال میکنی و هی سیمس بازی میکنی...دیگه؟!