:((
طبق معمول اینترنت نداریم با دایل اپ هم حوصله م نمیزاره زیاد بیام.ببخشید اگه یکی در میون سر میزنم...
طبق معمول اینترنت نداریم با دایل اپ هم حوصله م نمیزاره زیاد بیام.ببخشید اگه یکی در میون سر میزنم...
اگه از آهنگای تقریبا قدیمی خوشتون میاد برین به " این " سایت.البته من فقط صفحه اولشو نگاه کردم نمیدونم بقیه شم از این جور آهنگاس یا نه!
یه آهنگیم هست مال مهرنوش.اسمش هست چشمات.بسیار آهنگ زیباییه.من که عاشقش شدم.لینک دانلود هم ندارم شرمنده!تو گوگل سرچ کنین تو که چشمات خیلی قشنگه...
دیگه همین..
از حمید فرخ نژاد خوشم میاد.آدم خوبیه!ازش یاد اقاهه تو taken میفتم!اونم دوست داشتم.
یه نقاشی کشیدم ولی چون زشت شده و دوسش ندارم عکسشو نمیزارم!اصلا منو چه به نقاشی غیر چینی!!!دفعه بعدی اگه وسوسه شدم و خواستم غیر چینی بکشم شما نزارین!
بلوز شلوارمو با پودر لکه بر سپید شستم.باورم نمیشد بلوزم پاک شه ولی ظاهرا که شده.فقط هنوز بوی گند روغن سرخ شده میده!!شلوارمم تقریبا پاک شد.فقط اگه خییلی دقت کنم یه سایه ای می بینم.این دفعه به خیر گذشت!
دیروز رفته بودم خیابون همه خریدا یه طرف اون لیوان اب انار و اون ظرف آلوچه جنگلی تازه هایی که خریدم یه طرف دیگه!!آب اناره عااالی بود.آلوچه هام رم هنوز دارم کم کم می خورم!!فوق العاده ن ولی میترسم همه رو یه روزه بخورم قرار باشه معده مو بزارم سر کوچه!تازه صبحی یادم اومد من یه عالمه لواشکم دارم!!همممم زندگی چقدر زیباس!و خوشمزه!!
خواهش هر کسی به اندازه کرمش زحمت یه چند تا صلوات و مقادیری دعا رو واسه من بکشه.دست به دست هم دهید به مهر منو بفرستین کربلا!!
جون من چه حسی بهتون دست می ده وقتی یه ماهیتابه پر روغن خالی شه روتون؟چه حسی بهتون دست می ده وقتی تمام بلوزتون پر روغن شه و همینجور چلیک چلیک روغت ازتون بچکه؟!چه حسی بهتون دست می ده وقتی ببینین رو شلوار نازنینتون هم که همین ماه رمضونی خریدین چند قطره روغن پاشیده؟!چه حسی بهتون دست می ده وقتی دوبار بلوز و شلوارتونو بشورین ولی بلوزتون رد روغن که هیچی بوی گند روغن سرخ کردشم هنوز روش باشه شلوارتونم هنوز نصف لکه هاش خوشحال سر جاشون باشن؟
هیچی دیگه!!فقط می تونین بگین "باز خدا رو شکر روغنش داغ نبود و اصلا مال دو سه روز پیش بود!!"
پ.ن۱:بدون شرح!

پ.ن۲:اگه هوس یه خوراکی خوشمزه کردین برین خامه رو با شکر خوب بزنین بعد یه عالمه شیر عسلی و مقادیری سس شکلات بزنین توش.واااای یعنی معرکه سسسسس!!!عاشقش شدم!
پ.ن۳:اصلا بلوزم به درک شلوار نوم یه جوری پاک شه.....مامااااان...![]()
پ.ن۴:ولی درست که فکر کنم می بینم لباسام به درک سرم سلامت باشه!!قحطی لباس که نیست!دوباره می خرم.
یه بازی نینا کرده بود هوسم شد منم بازی کنم.
از خاطرات مدرستون بگین و توضیح بدین.
اول دبستان:یه معلم پیر مهربون داشتیم که همیشه منو دختر داییمو با هم اشتباه می گرفت.منم هر وقت به نفعم بود نمی گفتم باز اشتباه گرفتین من پرنیانم!یادمه یه دفعه هم سر همین اشتباه گرفتنو اینا من شدم سر گروهه گروهمون!!
دوم دبستان:یه معلم بداخلاق داشتیم.طفلکی هم چاق بود هم مانتوهاش همیشه تنگش بودن!واسه همین اغلب دکمه های مانتوش یکی درمیون باز بودن!!گاهیم کنده شده بودن!
سوم دبستان:یه معلم مهربون داشتیم که خیلی دوسش داشتم.اونم منو دوست داشت!!بین سالهای تحصیلی سوم دبستان رو از همه بیشتر دوست دارم.فقط حیف چننند تا از دوستام اون سال رفتن یه مدرسه دیگه.جشن تکلیفمونم باحال بود!تو تی وی هم گروهی منم توش شعر می خوندمو یه لحظه نشون دادن!
چهارم دبستان:یه معلم خیلی باحال داشتیم.از اینایی که با اخم و بداخلاق کلی شوخی میکنن و اگه جنبه شو داشته باشی و ناراحت نشی کلی می خندی!!فکر کنم همون سال بود که یکی از بچه های کاس سومی واسه جشن تکلیفش گفته بود باباش بیاد مدرسه واسمون ساز و آواز اجرا کنه!اسمشونو نمی دونم همین پلیسایی که آهنگ می زنن!!
پنجم دبستان:معلممون خوب بود.ولی من چون معمولا سر کلاس به حرفاش گوش نمیدادم هی می گفت برم پا تخته مسئله حل کنم!منم همیشه درست حل می کردم و طفلک ضایع می شد!اون سال دو تا خواهر بهایی تو مدرسمون بودن.بیچاره ها!کلللللی اذیتشون می کردیم!ولی همون قدر که دوست داشتیم اذیتشون کنیم٬ازشون می ترسیدیم!!سال بعد از اون مدرسه رفتن.در واقع فرار کردن!
اول راهنمایی:از اون سال متفرقه درس می خوندم.معلممونو دوست دارم.الان یک ساله با هم فامیل شدیم
هر سال آخرین جلسهء کلاس یه شعر در وصف شاگرداشون می گفتن.هر وقتم مسئله های ریاضی رو از یه راه پیچیده حل می کردیم می گفتن چرا لقمه رو دور سرتون می چرخونین.
دوم راهنمایی:اون سالم معلمم همون معلم سال قبل بودن.یعنی کلا معلمم راهنماییم اونا بودن.آخر سال که می رفتیم مدرسه امتحان بدیم کلی آتیش می سوزوندیم!بعد از امتحان هممون م یشستیم رو میز پونگ پونگ و شروع می کردم چرت و پرت گفتن و آواز خوندن!از شیطنتامون نمیگم که نگین آدمای بی فرهنگی بودیم!
سوم راهنمایی:آخر سال فرستادنمون یه مدرسه دیگه امتحان بدیم.یادمه یه روز چند تا بطری نوشابه که شب قبل خونه یکی از دوستان توش معجون درست کرده بودیم (چیز بدی نبود!از خوردنیاییی که سر سفرشون اضافه بود کرده بودیم توشون) رو خالی کردیم تو دستشویی مدرسه!هر کی می رفت تو دستشویی از بوی سرکه سریع می پرید بیرون!!
دبیرستانو اصلا دوست نداشتم.ولی ظاهرا اون خیلی منو دوست داره چون دست از سرم بر نمیداره!!
پ.ن:خودم می دونم خیلی هنرمندم.لطفا خجالتم ندین![]()
