مسافرم

 

 

 

خدا بخواد فردا مسافر مشهدم.نمیدونم تا کی٬یک هفته ده روز...

عید همگی پیش پیش مبارک :)







پ.ن۱:اگه بتونم از اونجا بهتون سر میزنم.

.ن۲:امیدوارم خبرای خوب و عید دیدنیای جالب خانواده باشه واسه وقتی که مام برمیگردیم!

بازی

 

 

(بازی رو حذف کردم.حس خوبی نسبت بهش نداشتم!)

 

 

پ.ن:باورتون میشه من نمیدونم چند شنبه عیده؟!سه روزه دارم بهش فکر میکنم ولی نه حوصله م میزارم برم تو تقویم نگاه کنم نه یکم به مغزم فشار بیارم و حساب کنم.وای که چقدر تنبلی تو دختر!

اینجوریاس

 

 

خیلی بد ادم روز تولدش خوش اخلاق نباشه.یه چند سالی هست ۱۸ اسفند برام مثل ۱۸ شهریوره."حالا که چی؟!۱۸ اسفند هست که هست!" تازه اگه فقط بی تفاوت بودم خوب بود یکمم بداخلاق میشم!

خلاصه منم بلاخره ۱۹ ساله شدم.البته یه چند ماهی طول میکشه تا برام جا بیفته.بههههله...

 

 

 

پ.ن۱:آدم اگه نخواد به یه مسئله ای فکر کنه و دلش بخواد بفرستتش یه گوشه ذهنش تو یه انبار خاک گرفته و یه قفل بزرگم بزنه رو درش باید چکار کنه؟هر چی میخوام بهش فکر نکنم بدتر میشه.یه وقتایی میگم شاید اگه بشینم خیلی منطقی در موردش فکر کنم بهتر باشه.نصف بداخلاقیم به خاطر همین مسائله.

پ.ن۲:دوستانی که از 98ia کتاب دانلود میکنین من چند روزه بیشتر کتابایی که سرچ میکنم نسخه مخصوص موبایلش میاد.منم با اون مدلیش حال نمیکنم همون pdf  میخوام.میدونمم این کتابایی که سرچ میکنم نسخه pdf هم داره.اینا رو وقتی برام کتابای جدید رو ایمیل کرده اسماشونو یادداشت کردم و کم کم دارم دانلود میکنم.ولی این چند روز باهام راه نمیاد.راه حلی بلدین؟

قشم بودم

 

 

جاتون خالی چند روزی رفته بودم قشم.بسیار بسیار سفر خوبی بود و خیلی خیلی خوش گذشت.میتونم بگم یکی از بهترین سفرایی بود که رفتم.ایشالا خدا هر چی دخی عمه اینا میخوان بهشون بده 

یه روزم صبح تا عصر رفتیم جزیره هنگام.خیلی خوش گذشت مخصوصا قسمت قایق سواریش!حالا صبحی داشتم تصویر زندگی نگاه میکردم (!!!!) دیدم اون زن و شوهر ایران گردشون رفتن یه جایی.یهو احساس کردم شبیه جزیره هنگام.یکم صبر کردم و حرفای اقاهه رو گوش دادم دیدم بله خودشه!خیلی برام جالب بود دارن یه جایی رو نشون میدن که من دو سه روز پیش بودم همه جا به نظرم آشنا میومد.خوشمان امد!

تو این سفر یه پسر بچه نمیدونم چند ساله (شاید دو سه ساله) همراهمون بود که من شدیدا عاشقش شدم.یعنی معرکه بود این بچه!!

 

دیگه همین!

 

 

پ.ن:گوش درد شدم.دقیقا نمیدونم چرا!

کتاب اعصاب خرد کن دیدین؟

 

 

دارم یه کتاب میخونم که اصلا ازش خوشم نیومده!نمیفهمم چه اصراریه حتما همشو بخونم.متاسفانه خیلیم طولانیه!

اسم کتاب هست وسوسه ازدواج.از 98ia دانلود کردم.من واقعا نویسنده این کتابو درک نمیکنم.جدا از موضوع کتاب که خوشم نیومد طرز فکر شخصیتهای کتاب هم برام عجیبه.نمیدونم واقعا نویسنده هم اینجوری فکر میکنه یا نه اصلا مگه آدمایی با همچین طرز فکرایی وجود دارن؟یعنی باور کنین موبایلمو که برمیدارم بخونم بیشتر از ۵ صفحه که بخونم اعصابم میریزه به هم و کلافه میشم.با تک تک شخصیت های کتاب و طرز فکر و اخلاق و رفتارشون من مشکل دارم.یک نفرشونو نمیتونم تحمل کنم.

 

پ.ن:یه چیزی میخواستم بگم ولی یادم رفت!

بیخودی

 

 

۱:یه لواشکایی خریدم خیلی بدمزه بودن!!مزه یه کرم دست و صورت بدمزه میدادن!یا موم روغن.هوم موم روغن خوبه!!ولی آبدار بودن.کف ظرفی که بهم داد پر اب بود.لواشکاش افتضاح بودن ولی آبش معرکه بود!

۲:دیروز اومدم یکم نقاشی کنم.اون هفته که کلاس بودم طراحی و یکم از رنگشو کرده بودم.کلی زحمت کشیدم بساطمو پهن کردم بعد یادم اومد نصف برگاشو طراحی نکردم گفتم اول اونا رو میکشم بعد ادامه رنگ.طراحیم که تموم شد دیگه حس نقاشیمم تمومید!از اول همه وسایلمو جمع کردم و گذاشتم سر جاشون!

۳:دلم میخواد یه جانماز خیلی سخت گلدوزی کنم!ببینم کی جرات داره بگه "تو مشکل داری پرنیان!"

۴:دلم یه پازل خیلی خیلی سخت هم میخواد.وای فکرشو بکن دو ساعت بشینی پای پازل و وقتی بلند میشی و احساس میکنی کمرت میخواد خرد شه یه نگاه به نتیجه دو ساعت کارت بکنی و بگی آخییی چقدر پیشرفت کردم.

۵:این پست فقط برای این بود که پست قبلی از جلوی چشمم بره کنار که هر دفعه وبمو باز میکنم از نقاشیم مراد نبینم!!