پدر و کیف پول
پدر به کیف پولش نگاه کرد و سپس به زن و پسرش خیره شد و گفت:
این پسر از کیف من مقداری پول برداشته
زنش جواب داد: چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟ شاید من کرده باشم
پدر سرش رو تکون داد و گفت:
نه تو نکردی چون مقداری پول در کیف باقی مونده
!!!!
اینم نقاشی آخریم:

پ.ن:گذشته همیشه از حال شیرین تر بود.
ولی هر گذشته ای یه روز حال بوده.اینو فراموش نکن.
اینو تو کتاب "در اغوش رویا" خوندم دوسش داشتم.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۸/۰۷ ساعت 0:3 توسط من
|
ساده است ستایش گلی